تبليغاتX
نیمکت

باید به خاطر این همه دوری از دنیای مجازی از همهتون معذرت خواهی کنم. تو این مدت خیلی درگیر امتحانات بودم حالا که برگشتم با دست پر اومدم , امیدوارم این غزلی که نوشتم رو دوست داشته باشید.

رفت و تمام خاطرات و باورم ریخت

هیزم درون آتش شعله ورم ریخت

آنقدر مبهوتت شدم اصلا ندیدم

چندین غزل از لابلای دفترم ریخت

گفتی که اسم من برایت ناشناس است

حرف تو آبی سرد را بر پیکرم ریخت

دستان یک مرد غریبه توی دستت

وقتی تورا دیدم همه کرک و پرم ریخت

وقتی شنیدم رفته ای از کوچه ما

انگار که یک برج سنگی بر سرم ریخت.

نوشته شده توسط جواد پیشنماز در پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389 ساعت 13:1 | لینک ثابت |

  مستند از تجلی نورت شراب ها

 سیراب از  ترنم  نام  تو  آب ها

در خواب های هر شب من پرسه می زنی

رویای آشنای تمامی خواب ها

مارا چکار دفتر و دستک بیاوریم

دست تو است کل حساب و کتاب ها

نزدیک می شوم به تو و دور می شوی

من مثل جاده و تو شبیه سراب ها

دیگر به کوچه کوچه این شهر پا نذار

تا آب ها بیفتد از این آسیاب ها

نوشته شده توسط جواد پیشنماز در یکشنبه سی ام آبان 1389 ساعت 12:35 | لینک ثابت |
 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar